کعبه عشق

مرا اندکی دوست بدار اما طولانی

نمیدانم باانکه میدانم از آن من نخواهی بود

ولی بازباتار و پودجانم

درقلبم برایت خانه میسازم

+نوشته شده در شنبه 20 آبان 1398برچسب:,ساعت12:40توسط samid |

لحظه ها می گذرنو تو نیستی اینجا من دارم پیر میشمو تو نیستی اینجااااااا.          یه زمانی انقدر دلتنگ هم بودیم که همزمان با هم ایمیل میزدیم هم زمان به هم زنگ میزدیم. تو چی بودی کی بودی یهو چی شدی من هیچوقت نفهمیدم هر چی که بودی فقط میدونم یه زخم عمیق تو وجودمی قلبم درد میگیره یادت میوفتم

+نوشته شده در جمعه 4 تير 1395برچسب:,ساعت18:44توسط samid |

آدم تو زندگیش یه بار عاشق میشه تو اوج فراموشی هاشم باز یاد عشقش میوفته این به همه ی سر نزدن هام به وبلاگمون در ...دوسال هر روز میام اینجا تا شاید مطلبی از تو ببینم خوشحالم که امروز دیدم یه چیزی اینجا نوشتی من هنوزم منتظرم عشق اون روزام برگرده نه کس دیگه ای دلم برات تنگ شده زندگیم

+نوشته شده در جمعه 4 تير 1395برچسب:,ساعت18:36توسط samid |
ghafas

yek be yek ba mozheganat dele man dargir ast

mile haye ghafasam ra nashemaram che konam?

Az azal eil o tabaram hame ashegh bodand

Sakht del baste in eil o tabaram che konam?

+نوشته شده در جمعه 4 تير 1395برچسب:,ساعت1:13توسط samid |

سلام

سال نو همه ی عاشقا مبارک

دلم برای اینجا تنگ شده بود الان ساعت ۵/۴۰ دقیقه صبح از دیشب در تلاشم که بخوابم اما خوابم نمیبره یه بغضی داره خفه ام می کنه اومدم اینجا یه چند خط بنویسم بلکه خوابم ببره همه ی روزای عاشقیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام عبور می کنه دلم بدجور میگیره دلم برای عشقم عجیب تنگ شده یاد نگاهش که می افتم دیوونه میشم اما افسوس که هیچوقت نیستتتتتت و رفته برای همیشه هر جا که هست امیدوارم تو این روزای اول سال شادو سربلند باشه اون که هیچوقت اینجا نمیاد و اینارو بخونه اما باز سال نو رو از همینجا بهش تبریک میگم حالااااااا گریهههههههه امون نمیدههههههههههه وااااااااااای

+نوشته شده در جمعه 6 فروردين 1395برچسب:,ساعت5:40توسط samid |

تولدت مبارک عزیزم ایشالااااا هزار سال زنده باشی

+نوشته شده در دو شنبه 6 مهر 1394برچسب:,ساعت14:29توسط samid |

با پاییز بی تو چه کنم عشقم با زمستانی که نیستی چه کنم 

+نوشته شده در پنج شنبه 29 مرداد 1394برچسب:,ساعت20:17توسط samid |

چرا از من گذشتی خیلی ساده 

تو که دونستی این مرد پیاده 

جوونیش رو پی عشق تو باخته 

 

چرا از من گذشتی بی تفاوت 

نه انگار عشقی بود نه روزگاری 

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چجور دلت اومد تنهام بذاری 

+نوشته شده در پنج شنبه 29 مرداد 1394برچسب:,ساعت20:11توسط samid |

گاهی دلم چنان از نبودنت می گیرد که از دنیا بیزار می شوم عشقم ... وقتی تو نیستی با چه انگیزه ای زندگی کنم باید بشینم منتظر تا ببینم دوباره کی شاید بتونم صدای نازنینت را بشنوم ای کاش به من زنگ بزنی و منو به باد فحش بگیری اما همون آهنگ صدات روزها شارژم می کنه ... دلم خیلی برات تنگ شده عشقم کی دیگه می تونه منو عاشق کنه تو رفتی و این دل برای همیشه مرد سیاه شد دیگه چشمام هیچ چشمی رو به زیباییه چشمات نمی بینه خیلی دوستت دارم عشقم همین که چند وقت پیش صدات رو شنیدم کلی حالم دگرگون شد ... مواظب به خودت باش نازنینم 

+نوشته شده در پنج شنبه 29 مرداد 1394برچسب:,ساعت20:5توسط samid |

تو کی بودی چی بودی با چه هدفی منو به دامت انداختی هر چی فکر می کنم نمی تونم بفهمم که چطور اوایلش منو یه طور دیگه می خواستی و بعدش عاشقانه می پرستیدی تو کجای کارت ثبات داشتی خدایی همیشه برام یه جور بودی؟ دلم می خواد دونه دونه ایمیلهاتو اینجا بذارم دونه دونه خاطراتت رو اینجا بنویسم اما وقتش رو ندارم تا همه بفهمن چی بودی و چه کردی  واقعا تو کی بودی ؟  مگه میشه آدم چهارسال به پای یکی بمونه و انقدر راحت بذاره بره لامصب من چقدر انتظار اینکه آزاد بشی رو کشیدم می دونی من سه سال انتظار کشیدم ... چقدر سخت گذشت روزای بی تو واقعا... هر چی فکر می کنم میبینم سرنوشت آدمایی که بخاطر تو پسشون میزدم به سر خودم اومده . می دونی روزای بی تو بودنم داره می گذره یه رنگ سفید داره هر روز یه خاطره از منو تو رو پاک می کنه می دونم منم مثل تو عادت می کنم اینم دست و پا زدنای آخره تو رو خدا تو هم مثل همه ی آدمایی که رفتن و برگشتن نباش یه روز که دیره دیگه برنگرد ... این وبلاگت رو جمعش کن خاطراتت رو جمع کن و برو نذار جلوی دستم بمونه که کاربریش رو برات علمی می کنم برو جان مادرت اون دنیا هم جلوی چشمام نباش ... خندم میگیره مثلا دوست داشتنات تا نداشت .قرار بود باهم تو یه قبر بخوابیم 

+نوشته شده در چهار شنبه 21 مرداد 1394برچسب:,ساعت16:11توسط samid |

قربون مست نگاهت  قربونه چشمای ماهت   قربونه گرمی   دستات   صدای   آروم پاهات    چرا بارونو ندیدی   رفتن جونو ندیدی خستگیهامو ندیدی چرا اشکامو ندیدی مگه این دنیا چقدر بود بدی هاش چندتا سحر بود تو که تنهام نمی ذاشتی توی غمها نمیذاشتی گفتی با دوتا ستاره میشه آسمون بباره  منمو گریه بارون غربت خیس خیابون...

+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت15:30توسط samid |
من با مراجعه به هر جایی که تو میگی جز عمل نکردن به تعهداتت هیچی نمیبینم تو عشقت زیاد اما همیشگی نبود
+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت14:1توسط samid |
دلی که سنگ شده باشه ازش بیشتر از این هم انتظار نمیره ... لازم نیست که بیای
+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت11:56توسط samid |

حالا ک نیستم عزیز شدم :

اون موقع ک نکردی اما حالا گاه گاهی هم سری ب ارشیو مطالبم بزن

برو ب سال 91 ....

هنوزم گاهی هم زمان ب وبلاگ سر میزنیم اما این کجا و ان کجا

خداحافظ...

+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت8:1توسط samid |

این اخرین حرفهاییه ک از من میخونی

میبینی با منی ک همه وجودم تورو فریاد میزد چکار کردی

اصلان با خودت فک کردی چرا امروزی با من برای تو وجود نداره؟

با منی ک کوه عشق بودم برات بد کردی رضا خیلی بد کردی

مطلبت رو خوندم 

ناخداگاه اشکی از چشمم سرازیر شد

یاد اون روزهای خوب و نچندان خوب اشکمو دراورد

اما دلم رو اروم و نرم نکرد

تو کاری با من کردی ک...

ولش کن حرفهای تکراری

اما از خودت سوال کن اونی ک با ی دروغ تو در مورد رفتن اینهمه تو وبلاگ التماستو میکرد چرا

الان از تو فرار میکنه

یادته اولین مطلب تو وبلاگمون رو چی نوشتم؟میدونم ک حوصله رفتن ب تاریخش و گشتن رو نداری اما من میگم بهت چون تمامش جلوی چشمامه

 

تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلتم

من اولین قربونیه عیدای فطر کعبتم

میمیرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

.....

بالاش هم عکس کعبه رو گذاشته بودم

 

+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت7:45توسط samid |

از من دیگه هیچی نمونده

یه قصه ام صدباره خونده

امروز هوا هوای گریست

گونه هامو بارون پوشونده...

ابر غمم بارون نمیشه

درد سکوت درمون نمیشه

بخون برام از پشت شیشه

درد سکوت درمون نمیشه...

+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394برچسب:,ساعت7:36توسط samid |

عشقه من..

تو رفتی و اینها می مانند...

یک آه...

یک بغض لعنتی...

ویک سوال بی جواب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا هنوز هم دلت برای من تنگ می شود...؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در دو شنبه 19 مرداد 1394برچسب:,ساعت15:35توسط samid |

بوی پاییز میاد بوی روزایی که همیشه ازش می ترسیدم که تو نباشی و غم منو از پا دربیاره پاییز داره میاد و تو نیستی تو برای همیشه رفتی ....

دلم خیلی برات تنگ شده ت‌ اوج شادیهام بازم انگار یه چیزی گم کردمو تو نیستی می دونم شاید اگه دوباره این مطالب رو بخونی منو به رگبار فحش ببندی اما باور کن که همیشه تو خواب و خیالمی و همیشه بیادتم اونجاهایی که با تو بودم دیگه هیچوقت میرم اینجا نوشتی نظرات خصوصی رو بخونم منم بهت پیشنهاد می کنم ایمیل هاتو بخونی هنوزم باورم نمیشه ۴ سال عاشقی همش پوچ شد باد هوا شد چطور تونستی کاش منم مثل تو بودم نیومدم اینجا که التماست کنم برگردی چون می دونم میای و منو به فحش می کشی ...

نمی دونم آیا این حس در تو هست یا نه به اولین جایی که دیدمت فکر کن که دیگه منو تو نیستیم به اون هتل به اون کوه که الان من و تویی وجود نداره ... عشق من با اینکه دیگه هیچ جایی تو قلبت ندارمو کامل فراموش شدم با اینکه نفهمیدم چی شد که از دست دادمت با این که میدونم اگه تمام دنیا رو هم بیارم جلوی چشمات دیگه من دلت رو نمی لرزونم اما بهت میگم دوستت دارم و از یادم نمیری ... یادمه خودم بهت می گفتم وقتی کسی رو دوست نداری دیگه هیچوقت تو قلبت نمی تونی جاش کنی منم دیگه هیچوقت تو قلبت جا نمیشم ... اون که تو این عشق باخت من بودم می دونی چرا برای اینکه دلم برات تنگ میشه و دوستت دارم اما دیگه ندارمت

+نوشته شده در یک شنبه 18 مرداد 1394برچسب:,ساعت20:6توسط samid |

نظرات خصوصی رو بخون....

 

+نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد 1394برچسب:,ساعت5:24توسط samid |

برو دیگه دوستت ندارم

اسمتو نمیخوام بیارم

برو دیگه نمیخوام به یادت

چشمامو روی هم بذارم....

+نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد 1394برچسب:,ساعت5:20توسط samid |

+نوشته شده در چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394برچسب:,ساعت18:15توسط samid |
پارک خوارزم
+نوشته شده در چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394برچسب:,ساعت18:13توسط samid |

روز مرد مبارک

البته این روز واسه مرداس نه نامردا...

روزت پیشاپیش مبارک

ما تو مراممون نیست از یادمون بره و تبریک نگیم.....

+نوشته شده در سه شنبه 8 ارديبهشت 1394برچسب:,ساعت15:7توسط samid |
سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی ....
+نوشته شده در سه شنبه 8 ارديبهشت 1394برچسب:,ساعت15:5توسط samid |

سلام

نمی دونم آیا اینجا مخاطبی برای خواندن وجود دارد یا ندارد اما هر چه که هست من و او گاهی اینجا برای هم مطالبی میذاشتیم تا شاید فقط مخاطب خود ما باشد هرچند شاید دیگه او هم نباشد و نمی دونم که چرا می نویسم مـثل بچه ها نشستم و می نویسم اصلا حوصله هم ندارم لبخند یه زمانی بدجوری افسرده بودم داروهای اعصاب می خوردم وقتی خواستم که دیگه این قرص هارو نخورم دکترم بهم می گفت یک روز درمیان بخور بعد دو روز در میان بعد سه روز درمیان و بعد اصلا نخور این کارو کردم و تو یه مدت دیگه قرص خوردن رو فراموش کردم حالا حکایت این قرص ها شده وابستگی من به عشقم اوایل نیم ساعت نبود می مردم بعد عادتم داد به یک ساعت و بعد همینجوری یک روز و بعد دو روز اما باز میومد بعد شد سه روز دیگه عادت کرده بودم سه روز نباشه اما بعد سه روز از نبودنش قلبم درد می گرفت الان عادت کردم به 9 روز ولی بازم دلم براش تنگ میشه با اون قرصه خیلی فرق می کنه نمیشه که نباشه با این که خیلی اذیتم می کنه اما خیلی دوستش دارم حتی اذیتاشم دوست دارم اما یه چیز دیگه خیلی اذیتم می کنه اینکه چه راحت 10 روز نیستش انگار دیگه واقعا براش مهم نیستم بهونه شم اینه که بهش خیانت کردم جالبیش اینجاست که من با هر زنی صحبت کنم یعنی باهاش رابطه دارم در حالی که نمیبینه که اینجوری تو این حال و روزم هنوز فرق عشق با دوست رو نمی دونه هنوز فرق عشق با همکار یا همکلاسی رو نمی دونه آدم یا باید عشقش رو قبول کنه یا کلا قید عشقش رو بزنه کاری که من بارها باهاش کردم و با هر کس تو رابطه ی کاریش یا دوستیش داشت و کنار اومدم بگذریم از این حرفا چه راحت ازم گذشته عاشق نیست که اگه عاشق بود اینجوری نمی کرد از زجر کشیدنم لذت میبره نمی دونه که ته ته ته غرورم که برسه منم مثل خودش میشم به تمام مقدساتم قسم بدونم که اینکاراش حقیقت داره و واقعا منو نمی خواد میرم و دور تمام چیزایی رو که خط کشیده بودم از نو شروع می کنم دلم از این می سوزه چهارسال عمرمو باهاش بودم چهارسالی که انگار پیرم کرده ولی عیبی نداره دوباره درست میشم از یه چیزی هم خیلی می ترسم اینکه اسیر بازی بشم که با دو نفر دیگه کرده نمی دونم واقعا چیکار کنم الانم موندم که اگه بیاد می تونم دوباره باورش کنم ؟ نمی دونم واقعا هر چی که هست خوب بلده منو چجوری حذف کنه ای کاش هیچوقت عاشقش نمی شدم واقعا اینو از صمیم قلبم میگم خیلی اذیتم کرد یک نفر وحشیانه دوستم داشت و وحشیانه فراموشم کرده یه روز لیلی قصه ها و یه روز سنگدل سنگدل ها دلم خیلی پره داغونم کاش روزای عادیم برگرده کاش این روزامو فراموش کنم فعلا که دارم می جنگم من از اون آدمها هستم که اگه بشکنم و دوباره از نو بشم محکمتر میشم پس می تونم تلاشمو می کنم آخه خنده دار اینجاست که نمی دونم بهش چی بگم بابت کدوم گناهم زنگ بزنمو معذرت بخوام واقعا نمی دونم اما مهم نیست از این شبها که زیر پتو اشک ریختم زیاد داشتم مهم نیست من که دلم و عشقم رو خوب میشناسم حداقلش پیش حضرت عشق شرمنده نیستم حداقلش اینه که من نرفتم اما اون رفته . بخداوندی خدا هر چی مینگرم جز اینکه ... ولش کن حوصله ندارم .

+نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393برچسب:,ساعت17:51توسط samid |

سمانه کجا بی من من خوابم نمیبره دارم خفه میشم سمانه

همه کسم زندگیم تارو پودم تو تنها عشق منی دوستت دارم اذیتم نکن بیا

+نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393برچسب:,ساعت1:4توسط samid |

خیلی دلم گرفته رضا جونم

الان ازت خواستم همدیگه رو ببینیم گفتی وقت نمیکنی

دلم میخواست بریم اریکه

انقدر دلم گرفته انقدر داغونم رضا

کسی ک با شنیدن صداش غمهام میرفت الان شده همه غم من

میگه دیگه منو نمیخواد حتی دلیلشم نمیگه

الان ک دارم اینارو مینویسم مثل ابر بهار گریه میکنم

رضا همه کس منه رضا دنیای منه دلیل بودنمه دلیل نفس کشیدنمه هوای منه

 

تورو خداااااا بدون تو نباشی کارم تمومه رضا جونم همه امیدم

نفسام ب زنگات ب مسیجات بنده رضا تورو خدا تنهام نذار فقط باش رضا جونممممممم

 

بین منه مغرور دیگه له شدم دارم تورو داااااد میزنم

 

+نوشته شده در چهار شنبه 19 آذر 1393برچسب:,ساعت16:10توسط samid |

چرا از من گذشتی خیلی اسون

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چطور دلت اومد تنهام بذاری؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه 18 آذر 1393برچسب:,ساعت10:49توسط samid |

رضا بگو چرا اگه نبودم توام نبودی اگه اگه اگه اگه.....

حالا چکار کنم با اینهمه خاطرات....

با دل شکستم

اسم وبلامگمونم اسم من و توء samid....

طاقت نمیارم سنگدل قرار بود فقط باشی پس باش

یادت رفته همه حرفات؟اینجوری عاشقم بودی؟اینجوری دوسم داشتی؟

این بود ک هیچوقت تنهام نمیذاری؟

قبر دو طبقه یادت رفت؟

خداااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در سه شنبه 18 آذر 1393برچسب:,ساعت10:7توسط samid |

 برگرد دوباره پیشم

بی تو من دیوونه میشم...

نمیدونی که چقدر هواتو دارم.....

.

.

.

.

من تموم یادگاری هاتو دارم رضا جونم

+نوشته شده در سه شنبه 18 آذر 1393برچسب:,ساعت9:59توسط samid |